مردم عادت می کنند..

خرید بک لینک
حواستان باشد! بزرگترین اشتباه در حکومت,بها دادن به مردم یا ارزش قائل شدن برای مردم است.شما مطمئن باشید که اگر باری مردم ارزشی بیش از گوسفند قائل شوید,نمی توانید بر آنها حکومت کنید.

بهای مردم شما را معین می کند,نه خودشان,اگر شما بر مردم قیمت نگذارید,آنها قیمتی برای خودشان می گذارند که هیچ جور نمی توانید آن را بخرید.

و تازه این گوسفند که من گفتم بالاترین قیمت است.قیمت آدم های اندیشمند چاق و چله.قیمت بقیه مردم,حداکثر در حد پشگل گوسفند است نه بیشتر.

نتیجه این که:مردم را هر جور بار بیاورید بار می آیند.اگر به آنها احترام بگذارید,فکر می کنند که شما موظفید به آنها احترام بگذارید.اگر به آنها توضیح دهید,گمان می کنند که شما موظف به توضیح دادنید.

در حالی که همه شما بار ها این جمله را از دهان خود من شنیده اید که:ما در مقابل هیچکس,ملزم به پاسخگویی یا توضیح دادن,چی؟نیستیم.

اگر شما این اصل گوسفند بودن مردم را درست بفهمید,بقیه شیوه ها و سیاست ها و روش های حکومت داری را به خوبی درک می کنید.و الا نمی کنید همینطور گوساله می مانید و هیچوقت گاو نمی شوید.

هیچوقت شنیده اید که غذای گوسفند را به او اهدا یا تقدیم کنند؟غذا یا علوفه را جلویش می ریزند.

رفتار با مردم هم باید درست مثل رفتار با گوسفند باشد.طبیعی ترین و مسلم ترین حق مردم را باید با تحقیر و توهین با آنها داد وگرنه طلبکار می شوند.

اگر به مردم عزب بگذارید یا احترام کنید,مردم هم فکر می کنند که شما موظف به عزت گذاشتنید و دنبال باقی مطالبات خود می گردند.

طوری برنامه ریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند,مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند,اگر وقت اضافه داشته باشند,عصیان می کنند,بد اخلاقی می کنند,و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرف ها می افتند.

یک تشکیلاتی را تاسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد.یا چرخاندن لقمه دور سر مردم.کارش چیدن موانع مختلف پیش پای مردم باشد,فرض کنید که آب دریا فاصله اش با مردم به اندازه دراز کردن یک دست است,جای دریا را نمی توان عوض کردن اما راه مردم را که می شود دور کرد.هزار جور قانون می شود وضع کرد که مردم دور کره زمین بچرخند و دست آخر به همان نقطه ای برسند که قبلا بوده اند.و از شما بخاطر رسیدن به همان نقطه,تشکر هم بکنند.

حالا که مثال دریا به زبانم آمد از همین دریا شروع میکنم.همین آب مفت و بی حساب و کتاب را از فردا سهمیه بندی کنید,اگر مردم به راحتی نپذیرفتند؟اگر مردم برای گرفتن سهمیه صف نکشیدند؟اگر برای گرفتن یک سطل آب بیشتر,دستتان را نبوسیدند.اگر با افزودن سمهیه آبشان که قبلا رایگان بوده دعاگویتان نشدند؟

مردم را به دسته تقسیم کنید و به یک دسته حقوق و مواجب بدهید که مراقب آن دسته دیگر باشند.دسته اول به طمع مواجب یا از ترس قطع شدن مواجب,مرید شما می شوند و دسته دوم از ترس دسته اول مطیع و منقاد شما.به این ترتیب مملکت خود به خود اداره می شود,بی آن که شما زحمتی بکشید یا دغدغه ای داشته باشید.

مردم به دو دسته خیلی نامساوی تقسیم می شوند:عوام و خواص.نسبت این دو با هم نسبت نود و نه به یک است.یعنی از هر صد نفر نود و نه نفر عوامند عین خودمان و یک نفر خواص است.و هیچ آدم عاقبلی نود و نه را نمی گذارد و یک را بردارد.پس خواص را در شمار هیچ یک از اعضای بدن خود به حساب نیاورید و در صورت لزوم به جلب رضایت عوام فکر کنید چرا که:1:جلب رضایت عوام بسیار آسانتر از خواص است.2:رضایت عوام را فله ای می شود جلب کرد ولی خواص را یکی کی آن هم اگر بشود.3:عقل عوام به چشمانشان است ولی عقل خواص هر کدام یک جایشان است که با زحمت هم نمی توان جایش را پیدا کرد.و از همه این ها مهمتر,در انتخابات و رای گیری,سنگ خواص و عوام یک اندازه است.سنگ آدم خواص که بیشتر یا درشت تر از آدم عوام نیست.پس آدم باید مغز خر خورده باشد که خواص را با همه مشکلاتشان جدی بگیرد.خلاصه این که:این عوامند که سرنوشت و تقدیر خواص را رقم می زنند.پس خود خواص را نباید جدی گرفت اما خطر خواص را چرا.خیلی باید مراقب بود,این خواص موجودات پلید و ناشناخته ای هستند که اگر ازشان غافل شوید کار دستتان می دهند.عوام هزار تایش کم است و خواص یک دانه اش زیاد.اگر توانستید سرشان را زیر آب بکنید وگرنه لااقل مراقب باشید که یکی شان دوتا نشود.

هر کاری را که از انجامش عاجزید,با صدای بلند اعلام کنید که میتوانید.هر چقدر کار بزرگتر باشد و شما در انجام آن ناتوان تر,باید توانستنتان را قاطع تر و محکمتر و بلندتر اعلام کنید تا مردم به توانمندی شما ایمان بیاورند.انجام شدن یا نشدن آن کار مهم نیست.همان رعد و برق اولیه برای مردم مهم است.بعد از آن برای انجام نشدنش هزار دلیل می توان جفت و جور کرد.

برای هر نقص و کاستی و کمبودتان معجونی از دلیل و حکمت و فلسفه درست کنید و به مردم بخورانید.مردم استعداد غریبی دارند برای خر شدن.اگر نان ندارید که شکم مردم را سیر کنید,برایشان در فضیلت گرسنگی,داد سخن دهید,اگر از عهده تامین امنیت مردم بر نیامدید,به آنها تفهیم کنید که هزارو یک محصول و ثمره است که در ناامنی به دست می آید.یکی از آنها,تقویت توان مقاومت است.یکی از آنها,ظهور استعداد های نفهته است و ..وقتی برای نبودن اصلی ترین مسائل مردم مثل نان و امنیت,می شود این همه دلیل تراشید,برای بقیه امور,به قول معروف گفتنی,خر بیار و باقالی بار کن.

برای این که مردم کمتر در امور مملکت دخالت کنند و وقت شما را بگیرند,سعی کنید که آن ها را به خوابیدن بیشتر ترغیب کنید.نغزترین کلام در این مورد را هم باز از خود من شنیده اید:هر که بیشتر می خوابد,توان بیشتری ذخیره می کند.

این اصل را هیچوقت فراموش نکنید که:بزرگترین دشمن ما علم و دانش است.و تنها راه مبارزه با این دشمن,تحقیر کردن آن است.تا می توانید از افراد بی سواد تجلیل کنید.آنها را در صدر بنشانید.مناصب مهم و بزرگ را به آنها بسپارید.و به همگان از کوچک تا بزرگ و از پیر تا جوان,در عمل نشان دهید که علم و دانش جز بدبختی و دردسر و بیکاری و گوشه گیری خاصیت دیگری ندارد.حواستان باشد که چنین اتفاقی یک شبه نمی افتد,تغییر دیدگاه مردمی که یک عمر علم و دانش را اسباب افتخار و عزت می دانستند,کار آسانی نیست.در عمل!باید در عمل کاری کنید که مردم,مطمئن شنوند که نتیجه آموختن علم و دانش,فقر و خفت و بیکاری است و نتیجه بیسوادی ثروت و عزت و افتخار و قدرت است.البته در کنار آن و به عنوان کار فرهنگی یا مکمل,ترویج شعار هایی از این دست خالی از خاصیت نیست:1:دانش کمتر,آسایش بیشتر2:کسی که دانش می آموزد آینده اش را تباه میکند3:آنان که کسب علم می کنند فقط به تحقیر دیگران می اندیشند.3:هر که بیشتر می فهمد بیشتر خیانت می کند.4:در جهل لذتی است که در آموختن علم نیست.

دموکراسی یا دموقراضه/سید مهدی شجاعی

فیلسوف دلقک...

ما را در سایت فیلسوف دلقک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 134 تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 12:14

صفحه بندی