نسبی گرایی به لحاظ شناختی معیوب است.به لحاظ سیاسی نیز خطرناک است.یک بار دیگر باید به بینش محوری امیل دورکم اشاره کرد:یک جامعه نمیتواند بدون ارزش های مشترک(که او آن را((وجدان جمعی)) آن جامعه می نامید)دوام بیاورد.هر جامعه ای در غیاب این ارزش های مشترک کم کم فرو می پاشد,زیرا گزینه های رفتاری افراد,کاملا خودسرانه خواهد شد.اخلاق به سلایق شخصی تقلیل خواهد یافت و دیگر مشمول بحث و گفتگوی عمومی نخواهد بود:((تو معتقدی که برده داری اشکالی ندارد اما من چنین نظری ندارم.نظر تو برای تو محترم است.نمی خواهم درباره تو قضاوتی بکنم.تلاش هم نمیکنم نظرم را به تو تحمیل کنم.)) نسبی گرایی با اخلاق فردی اش به جای اخلاق جمعی,دعوت به نیهیلیسم است.آن را میتوان نوعی انحطاط اخلاقی هم نامید,موقعیتی که در آن هنجار هایی که جامعه را حفظ میکنند,از درون تهی می شوند,و به وهم تبدیل می شوند و احتمالا صورتی مضحک به خودشان می گیرند و همه تر از همه اعتماد به این که مردم بر اساس هنجار های مشترک جمعی رفتار خواهند کرد از بین می رود.جامعه رو به انحطاط آینده چندان روشنی ندارد.این جامعه فاقد ارائه دفاع از خودش است حتی در برابر خطر های بسیار واقعی که موجودیت آن را تهدید میکند.
ما قبلا به نقل از دورکم گفتیم که نسبی گرایی,وجدان جمعی و تبغ آن همبستگی اجتماعی را تضعیف میکند.اما بنیاد گرایی نیز چنین می کند.بنیاد گرایی در نسخه باز پس گیری اش عملا در صدد اینجاد همبستگی بر اساس یکپارچگی اجباری اعتقادات و ارزش هاست,اگر خطر نسبی گرایی برای هر جامعه باثبات,تردید بیش از حد باشد,خطر بنیاد گرایی کمبود تردید است.قطعیت و تزلزل افراطی هر دو خطرناکند.
اعتقاد بدون تعصب/پیتر برگر,آنتون زایدرولد
فیلسوف دلقک...
ما را در سایت فیلسوف دلقک دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 144
تاريخ: پنجشنبه
27 آبان
1395 ساعت: 22:39