دراکولای شب

خرید بک لینک
مدام میچرخم در سرم بدنبال هیچی

آن خاطرات آن کابوس ها را همگی سپردم به پوچی

ناگاه کلاغ پیری روی شانه ام لانه ای کرده بود

ناگاه قضاوت مرگ و زندگی روی پاکت لعنتی ام بود..

نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین ۱۳۹۶ساعت 4:59 توسط آرمان دلنواز|

فیلسوف دلقک...

ما را در سایت فیلسوف دلقک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 14:48

صفحه بندی