قلم آخر

خرید بک لینک
میان خواب های نخوابیده نور تاریکی بر سلولم تابیده

لیوان الکل کوبیده شد به دیوار خاکستر سیگار اینجا ترکیده

بند به بند این زندان ها را پیموده ام مسخ کافکا بودم..درد در سرم تنیده

تمام بوسه ها مزه خون میداد نیچه تمام جنونش را بر سرم کوبیده

از بی بالی و سقوط پرواز گفتم شاید که این قفس در مغزم تفتیده

در خواب هایم زنجیری ها رژه می رفتند شاید که تیغ کابوس هایت بر خاطراتم سابیده

در میان آرزو هایم مرگ هستو هیچ نیست در آخر این لیوانم قرص های زیبایی لمیده

کتابها ورق خورده اند در این ماجرا تا اینکه شکوفه کوچکی در دفترم روییده

این نقاشی ها سرم را گیج میبرند به دیوار به این استخوان های شکسته ندیده

ناله کرد فریاد زنان رو به آسمان انگار که یکی این صدا ها را شنیده

زمین مرده بود زیر دفترم در شعرها این بود سرنوشت قلمی در خون جهیده

فیلسوف دلقک...

ما را در سایت فیلسوف دلقک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 23:14

صفحه بندی