سالهاست که نام و نشان های اطرافم را فراموش کرده ام
در نقاشی ها سفر میکنم
در کتاب ها غرق می شوم
نه فریادی می زنم
نه فریادی حبس میکنم
دیگر از هیچ چیز سخن نمی گویم
جنون صداقت سالهاست من را در رویا ها به زنجیر کشیده
سالهاست در لحضه فراموش میکنم
تنها همین واژه ها کمکم می کنند
سالهاست تبدیل به شمعی شده ام که
نمی داند برای چه چیزی می سوزد
نمی داند برای چه کسی می سوزد
تنها می سوزد و می سوزد..
می دانم که این شمع روزی تمام می شود
این را خوب می دانم..

ما را در سایت فیلسوف دلقک دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 138