کودکان خیابان

خرید بک لینک

پسرک با کولی انباشته از نان خشک و پلاستیک

به زیر چادر شبانه اش در پارک رفت

کودکیو کلاس درسو تفریح

همه به غرق آرزوها رفت

او که جرمش تنها به دنیا آمدن بود..

زیر هزاران بلاهای بشری غرق شد

و چه تلخ اند این سرنوشت ها

چه گریه آور و وحشت آورند این دیدن ها

زل زدن به چشمانشان با نگاهی غریب

که واقعا اینها کیستند؟

همیشه با کولی پر از وسایل

و کمر خم شده در وسط کوچه ها

با نگاهی گریان به کودکان دیگر

که امسال به سال دوم می روند

و او..با دست سیاهش اشکهایش را پاک میکند

و چنگ به آسمان ها می زند

که ای کاش من هم...من هم..

و چه تلخ است در دنیای بشریت زندگی کردن

فیلسوف دلقک...

ما را در سایت فیلسوف دلقک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 125 تاريخ: پنجشنبه 16 آبان 1398 ساعت: 19:26

صفحه بندی