عوضی ترین آدم روی زمینم
بیمارترین گونه ی شهرم
به تمام خدایان روی زمین قسم
نفرین شده ترین پسر روی این عالمم
ببین چجوری داستان ما سیاه شد
سیگاره نرسیده به انتها خاموش شد
ببین که کوچه تاریکم انتها نداشت
سرنگ مورفینم تمامی نداشت
با بغضو خون نوشتم قلم فریاد زد
شیطان به تنگ اومد و فریاد زد
سرنوشت ما سرنوشت تاریکی بود
مردی با کوله ای از بدبختی توش قدم می زد
زمین تا تونست خون گریه کرد
دریا.چمن.گلزارو دشت خون گریه می کرد
عاقبت ما جامی از نفرین بود
که زندگی به ما عرضه کرد..
بگو که چطور تو این کلبه سیاه ناله می نوشتم
از سیاهی تقویم و خونی بودن برگ ها می نوشتم
زندگی زیستنی بود که بودن اش نمی ارزید
بگو که چطور از سرنوشت تاریک نوشتم.....
فیلسوف دلقک...
ما را در سایت فیلسوف دلقک دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 127