بفرمایید،این هم هروئینتان

خرید بک لینک

می گفت حاصل یه سوء تفاهم انسانیه،یه تصادفِ خیلی کوچیک و عادی،آره اون پرت شده بود این اطراف طوری که انتخابی پیش رو نداشت سپس انگشتش را در اوج بی معنایی ای که ساخته ذهن خودش بود در هستی فروبُرد..اُممم مزه تلخ می دهد،تف کرد بیرون و به راه افتاد..راهی بس طولانی و بی پایان،آره..اون این انتظار بی پایان رو پذیرفته بود و حالا کافی بود تا اونو طی کنه،اون تمام قواعد رو به گه کشیده بود؛دستور زبان،نحو،ساخت،گشتاری،زایشی،معنا،صرف و..دانستگی،تصورات،تصدیقات،نامگذاریها،پدر مادر،خواهر برادر،لفظ،مدلول،و هرآنجه که هستیِ تلخ در ذهنش ساخته بود،اون دیگه تابع هیچ امر ذهنی و بیرونی نبود،بله اون اختیار تام داشت و از آن استفاده کرد،حالا دیگه جسمش و روحش و ذهنش و هر چیزی که بهش احساس وجود می بخشید دیگه مرده بود،حتی نمیدونست معنی درخت یا ماه چیه،میگفت دیگه نمیخواد به دنیای انسانها تن بده..نه به واژه هاشون نه به علمشون نه فلسفشون نه تاریخشون نه هیچ چیز دیگه ای..آره اینطور خودشو ساخت..خارج از بُعد،خارج از معنا،خارج از تصویر،خارج از لفظ،فقط سکوت و حرکات بی معنا بود که بهش حیات میبخشید..این حکم صادر شده بود و دیگه قابل تغییر نبود

فیلسوف دلقک...

ما را در سایت فیلسوف دلقک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 13:46

صفحه بندی